بادت به دست است اگر دل نهی به هیچ

ای خواجه دیدی این مدت همه‌اش به این امید بودیم که نسیم صبحگاهی، به پیام آشنایی بنوازد آشنا را.

دیدی ننواخت. 

دیدی ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد. 

دیدی نه زنگی، نه پیامی، نه حرفی، نه حدیثی. نه هیچی. 

هیچِ هیچ.