غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
" آرام و قرار من کجاست؟ آنجا که پرسشی از آرام و قرار نیست. آنجا که هیچ پرسشی نیست. کلی تمام. جرعه جرعه نوشیدن گیج کننده و هذیان آور است. چون در دریا باشی، توهم دریا بر تو غلبه کند. حال آنکه دریا موهومی بیش نیست. در میان ذرات بیشماری در جریانی که چون کنار یکدیگر باشند توهم دریا را بر تو غلبه دهند. مستغرق شدن هم موهوم است. وجود ندارد. چون مستغرق شوی؟ چون آدمی که در دریا به حال شناست یا چون ذره غباری که از پریدن مرغی به روی آب و بعد درونش فرو میرود. یا چون ذرهای که از دریا شده، استغراق یابی؟ که اگر چنین استغراق باشد دیگر استغراق نیست. اگر ذرهای بیگانه از دریا باشی، پس تو را غرق شدن بی معنیست. جرعهای از حقیقت را مینوشی و در پی آن سرگردانی. مستغرق شو ".
جرعهای از حقیقت را مینوشی و در پی آن سرگردانی. مستغرق شو. مستغرق شو.
پ.ن: متن بالا از وبلاگ آواز زنجیر در بلاگفا است که بلاگیکس اجازه لینک کردنش را نمیدهد. نمیدانم نویسنده، خود این متن را نوشته یا از منبع دیگری استخراج شده. در جستجوهایم هم چیزی پیدا نکردم. به هر حال کُنه معنا مهم است و این قلم رشک برانگیز. و من به رسم امانتداری باید اشاره میکردم.