سخن با ماه می‌گویم، پری در خواب می‌بینم

اشکال نداره خواجه جان، نه؟ اینم یه تیکه از هزار تیکه‌ی زندگی. مگه نه؟ نیگا! یه آدم دیگه به آرزوش رسید. همین قشنگه. همین کافیه. نه؟ شما گفتید و ما هم خوندیم و دیدیم و چشیدیم که "در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است" . همین دیگه. حالا باید بخوابیم. چشم رو هم بذاریم تا صبح بشه. صفحه نو بشه دوباره. نه؟

 

پ.ن: بهارم، یا شهرزاد من یا شایدم سهیل مامان، قول میدم یه چندتایی لالایی حفظ کنم که هر موقع اومدی پیشم برات بخونم. این یکی از اون چندتا.