برخیز و در ده جام را
خیلی خب دیگه، ظهر شد
پاشم، پاشم که...
آآآ، راستش هیچ کاری ندارم البته.
یه مثلی داریم ما، میگه: نه کارم کاره، نه بیکارم.
حکایت منه.
نمیفهمم روزم چطور شب میشه و شب از درد و خستگی سرم به بالش نرسیده چشمام جلو جلو رفتن برا خودشون اما تو کل روز کاری که اسمش رو بذارم کار هم ندارم.
- به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس، از امروز کار خواهم کرد
. خجسته دلی داری خواجهجان.
اما مصرع دوم رو هستم. فلذا بریم که پاشیده شیم.