شاه شوریده دلان خوان من بی سامان را
. خدا به سر شاهده خواجه، گمونم تو دلم خشکشویی، رختشورخونهای چیزی باز کردن دیگه. قدیما باز اقلا فقط یه چند ساعتی رخت میشستن ولی تازگیا انگار خدمات بیست و چهار ساعته ارائه میدن.
- شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم
. میدونم "سران" درسته تصدقت، محتوا اینجوری اقتضا میکرد خب.
- اون به کنار، شما بیت دوم رو هم دریاب.
. ای بابا، حالا ما یه آزمون شهری رانندگی رو مرتبه اول رد شدیم، شما باید به رومون بیارید؟
- صد البته مینا خانوم. صد البته.
. آه خواجه، این تنها پیروزی کوچکی بود که امیدوار بودم تا قبل از تولدم بهش برسم که ناکامم گذاشت. کاش اقلاً کار پیدا کنم تا اون موقع.
- کس مبادا چون تو در خیال محال
. پای ضایع کردن ما که میاد وسط، تغییر شعر اشکال نداره دیگه؟ اصلا شما امروز با ما حال نمیکنی انگار؟!
- صد البته مینا خانوم. صد البته.
. کاش دلم آروم بگیره دو دقیقه. کاش این رختشویی تعطیل شه یا برگرده به همون ساعت کار قبلی اقلاً.

